كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
989
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذكر محاربهء اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر با امير قرا يوسف در عراق عرب سابقا مذكور شد كه اميرزاده رستم ، در حوالى حلّه ، به اميرزاده ابا بكر پيوست و شاهزادگان كه در ميدان كارزار رستم و اسفنديار روزگار بودند به اتّفاق از فرات گذشتند و به امير قرا يوسف رسيدند و با شاهزادگان سه هزار كس بود و مخالفان بسيار و جوى را خندق ساخته « 1 » و جنگ را آماده ايستاده . اميرزاده ابا بكر اميرزاده رستم را كه به سال ازو بزرگتر بود از روى ادب گفت شما در قلب لشكر باشيد . اميرزاده رستم گفت من به كومك آمدهام . دو قول بياراييم و هريك از طرفى درآييم و برين قرار نخست اميرزاده رستم از آب گذشت و آتش محاربه و قتال افروخته گشت و يار على برادر امير قرا يوسف از اسب افتاده از پا درآمده و دستگير شده سرش از تن جدا كردند و باقى لشكر منصور از جوى گذشته به اتفاق امير سونجك دادمردى دادند . مخالفان چون صدمهء شيران بيشهء شجاعت مشاهده نمودند ، روباهوار جز فرار چاره نديدند و امير قرا يوسف با معدودى روى انهزام به صوب شام آورد « 2 » و تمام خيل و حشم قريب ده هزار خانه با اموال و مواشى و اسباب و حواشى در قبضهء تسخير و تصرّف آمدند و لشكريان اميرزاده رستم حرم امير قرا يوسف ، مادر امير اسكندر و اسپند ، با ديگر اتباع و اشياع اسير گرفتند و تمام اعراب بريّه را كه تا غايت انقياد ننموده بودند مقهور گردانيدند و در اثناى عمارت بيلقان ، نوكران اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر بشارت فتوحات مذكوره به عرض همايون رسانيدند [ و سر يار على را نيز به اردوى همايون آوردند ] « 3 » و اميرزاده ابا بكر جناح عدل و احسان گشاده و رعايا را استمالت داده به عمارت و زراعت مشغول
--> ( 1 ) . ظف : « و قرا يوسف با غلبهء تمام و لشكر گران از آن جانب جوى را خندق ساخته بود . » ( ج 3 ص 391 ) . ( 2 ) . ظف : « و معدودى از مردمش با او بيرون رفتند . » ( ج 2 ص 392 ) . ( 3 ) . س ندارد .